ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
263
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
كه قوانين و مقررات اسلام در اين مورد هيچ فرقى بين شاه و گدا نمىگذارد باز شاه اين امتياز را براى خود قائل شده است كه حق داشته باشد در اين مراسم حاضر شود و همهء حاضران را بدون حجاب تماشا كند . حتى وى كاريكاتورهائى هم از صحنههائى كه در چنين مراسمى اتفاق مىافتد ترسيم مىكند و اين تصويرها تا مدتها اسباب تفريح خاطر درباريان مىشود . در اينجا نيز نه تنها بين خانمها سكههاى نو تقسيم مىشود بلكه مقدارى هم از اين سكهها بين آنها مىاندازند تا هركه مىتواند بگيرد و لابد كه در اين ماجرا جنگ بين آنها درگير مىشود و معلوم است كه در اين حيص و بيص خانمها چندان پرواى سر و وضع و لباسهاى قيمتى يكديگر را نمىكنند . « والده » به مهمانان خوشآمد مىگويد و حال خانمهاى اروپائى را نيز مىپرسد . اين خانمهاى اروپائى خود مورد توجه و كنجكاوى ديگران هستند . از شكل و شمايل آنان همه در حيرتند و لباسهاى زيباى آنان را به ديدهء اعجاب مىنگرند . باقى اين جشن سيزده روزه وقف ديد و بازديدها و تبريك گفتنه است . ترتيب ديد و بازديدها خود مبتنى بر رعايت قواعدى سخت است . در همه جا شيرينى تعارف مىكنند و مىخورند . شاه خود با جلال و جبروت به ديدن مهمترين روحانيون شهر مىرود و آنان از وى با سادگى تمام پذيرائى مىكنند تا خود به شهرت فقر و زهد دست يابند . وزيران به بازديد سفراى فرنگى مىآيند و از اين فرصت براى مذاكره در باب امور دولتى و خصوصى و بر طرف كردن ناراحتيهاى شخصى و همچنين استعلام همگامى و همرائى آنها با كابينهء حاضر ، سود مىجويند . در خانهها تردستان و دلقكها با هنرنمائيهاى خود مردم را شاد و مسرور مىكنند ؛ عنتريهاى شيرازى هنرنمائيهاى حيوانات خود را به منصهء ظهور مىرسانند يا به همراهى ساز و ضرب آواز مىخوانند زيرا شيرازيها مشهورترين لوطيهاى سراسر مملكت هستند . بزرگانى كه مورد بىمهرى قرار گرفتهاند از طرف لوطيها به باد مسخره گرفته مىشوند . لوطيها لباسى شبيه لباس آنان را به عنترها مىپوشانند و به بازى و نمايش خود ادامه مىدهند ؛ مثلا من خود ديدم كه پسر صدراعظم تبعيدى را به كمك عنترى نشان مىدادند و آن عنتر خود قبائى از شال پوشيده و قمهاى در كمرگاه خود فرو كرده بود . شيرها ، فيلها ، ببرها و پلنگهاى اهلى را به خانهها مىبرند و بچهها بدون ترس به اينها نزديك مىشوند و تا به حال از حادثهاى بد چيزى در اين مورد شنيده نشده است . فقط اين را بايد يادآور شد كه اسب طاقت ديدن اين درندهها را ندارد ، سردست بلند مىشود و از جاى خود نمىجنبد . دلقكهاى دربارى هم كه به آنها « لوطىباشى » مىگويند وجود دارند كه اغلب مردمى بىمزه و بىاستعدادند ؛ اما از روزگارهاى گذشته حكايت مىكنند كه اين دلقكها بدون ترس از بريده شدن سر خود بعضى از حقايق را به عرض شاه مىرساندهاند . در روزهاى نهم يا دهم ، « اسبدوانى » انجام مىگيرد . اسبهائى از